قبل از این که وبلاگ رو بخونید باید یه چیزی رو بگم: ببینید بروز کردن این وبلاگ نیازمند صرف وقت و دقت زیادی است که ما این کارو می کنیم و در ازای این کار انتظار داریم شما هم با ما همکاری کنید. من فکر می کنم بازدیدکنندگان ما بیشتر از ۶ نفر باشند که نظر دادن. البته شاید چون وبلاگ ما یه کم پیچیده است و برای نظر دادن باید به صفحه اصلی برگشت تعداد نظرات کم هست.برای همین تصمیم گرفتیم یک نظر سنجی کوچک در وبلاگ قرار بدهیم و از شما هم خواهش می کنیم در این نظر ستجی شرکت کنید و نظر واقعی خودتون رو به ما بگید چون نتایج این نظرسنجی در ادامه کار این وبلاگ موثر است.
با تشکر از دوستانی که هفته پیش نظر دادند.
ساده رنگ
آسمان آبي تر
آب آبي تر
من درايوانم رعنا سر حوض
رخت مي شويد رعنا
برگ ها مي ريزد
مادرم صبحي مي گفت : موسم دلگيري است
من به او گفتم : زندگاني سيبي است ‚ گاز بايد زد با پوست
زن همسايه در پنجره اش تور مي بافد مي خواند
من ودا مي خوانم گاهي نيز
طرح مي ريزم سنگي ‚ مرغي ‚ ابري
آفتابي يكدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پيدا شده اند
من اناري را مي كنم دانه به دل مي گويم
خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود
مي پرد در چشمم آب انار : اشك مي ريزم
مادرم مي خندد
رعنا هم.
سهراب سپهری.


دیکتاتور و میهمان سفید پوش
استفانو بننی/ Stefano Benni
رهبری دیکتاتور بود که مردان و زنان کشورش را به زندان می انداخت ، شکنجه شان می کرد و آنان را می کشت. روزی اعلام شد که سرور بزرگ آدمهای نیکو سرشت به دیدنش می آید. از آنجا که این سرور بزرگ خیلی قدرتمند بود ، دور دنیا سفر می کرد و هر جا قدم می گذاشت مردم می دویدند تا او را ببینند ، دیکتاتور باید به بهترین وجه تدارک استقبال از او را می دید...


حمیدرضا.ک - مرضیه شیوایی
با تشکر از : سودابه ملاح - هادی فرزاد
منابع: کتاب عناصرداستان( جمال میرصادقی) – نشریه منفی و سایت ها و وبلاگ های دیگر.
بسیاری از کسانی که برای نخستین بار دست به نگارش داستان کوتاه می زنند و نیز آنان که با ادبیات سر و کار دارند نمی دانند داستان کوتاه چیست .
به جرات می توان گفت که در ادبیات چیزی دشوارتر از تعریف ساده داستان کوتاه نیست . اما به هر حال باید دانست که داستان کوتاه چیست و با دیگر کارهای ادبی چه تفاوتی دارد . بعضی از نویسندگان ، اصطلاحات قصه و داستان کوتاه را مترادف هم می دانند اما این طور نیست .
قصه ، روایت ساده و بدون طرح و نقشه ایست که به عهده ی حوادث و توصیف است و خواننده و شنونده هنگامی که آن را می خوانند یا به آن گوش فرا می دهند به پیچیدگی خاص و غافلگیری و اوج و فرود شخصی بر نمی خورند .
نمونه ی بارز این کار در ادبیات خارجی « ریپ وان وینکل » اثر واشنگتن ایروینگ و سرگذشت « روث » مقتبس از کتاب مقدس است . همان طور که نقاش با اشاره ی چند قلم حالتی را که می خواهد ترسیم می کند . نویسنده نیز به یاری مشتی کلمات می تواند حالت یا حالات شخصیتی را در شرایط و اوضاعی خاص مجسم کند .
طرح ممکن است بیان یا وصف زنده و مختصر حالت شخصی باشد که وضع هیجان آمیزی قرار گرفته است - مثلا مزار مادری که از مزار فرزندش دیدار می کند .
دزموند مک کارتی نویسنده و منتقد انگلیسی چندی پیش در مقاله ای تحت عنوان آثار نو چنین گفت : همیشه انتظار دارم به داستان کوتاهی بر بخورم که واقعا داستان کوتاه باشد ُ اما این انتظار کمتر بر آورده می شود . به صفحاتی بر می خورم که فقط به محیط و اشخاص پرداخته است .
داستان کوتاه به نظر من باید نکته ای داشته باشد . « هوام » معتقد است که داستان کوتاه باید چنان چیزی باشد که بتوان آن را در سر میز ناهار یا شام برای دوستان تعریف کرد : قصه ای باشد در پیرامون واقعه ای مادی و معنوی .
در فرهنگ اصطلاحات ادبي جهان تأليف جوزف شيپلي،«داستان» چنين تعريف شده است :
داستان اصطلاح عامي است براي روايت يا شرح وروايت حوادث. در ادبيات داستاني عموماً داستان، در بر گيرنده نمايش ، تلاش و كشمكشي است ميان دو نيروي متضاد و يك هدف.
اگر اين دو نيرو در شخص واحد تجسم نيافته باشد ما در داستان قهرمان( رهبر نيروي خوبي) داريم و شخصيت شرير(رهبر نيروي شيطاني)، اغلب رسيدن به قهرمان زن هدف است . اگر دو نيرو درون شخص واحدي جمع آمده باشد(مثلاً عشق در برابر وظيفه، جاه طلبي شخصي در برابر خيرو صلاح اجتماعي ) ما او را «شخصيت اصلي» مي ناميم.
«داستان» تصويري است عيني از چشم انداز برداشت نويسنده از زندگي. هر نويسنده « فكر و انديشه» معيني درباره زندگي دارد يا نحوه برخوردش با زندگي ، فلسفه زندگي او را مجسم مي كند . در ضمن هر نويسنده چون هر كس ديگر،« احساس» به خصوصي از زندگي دارد و اين « احساس» صميمانه با « فكر و انديشه» او درارتباط است؛ در واقع افكار و انديشه ها را نمي توان از احساسات و عواطف جدا كرد . اين افكار و احساسات گاهي به هم آميخته و پيوسته اند و گاه در برابر هم قرار مي گيرند. از اين رو ممكن است نويسنده اي قادر نباشد احساسات خود را با افكاري كه برايش مهم است ، مرتبط كند اما مي تواند اين احساسات را در تخيل « شخصيت ها» و« عمل يا عمل داستاني» تشريح و تجربه كند ، همين داستان را می آفریند
(.ادامه این مقاله را هفته آینده بخوانید )

